سيد محمد باقر برقعى
797
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
امّا دل شكستهء من بازهم نوشت : * صد آفرين به چشم تو و انتخاب من بين آدمها چقدر فاصله اينجاست بين آدمها * چقدر عاطفه تنهاست بين آدمها كسى به حال شقايق دلش نمىسوزد * و او هنوز شكوفاست بين آدمها كسى به خاطر پروانهها نمىميرد * تب غرور چه بالاست بين آدمها و از صداى شكستن كسى نمىشكند * چقدر سردى و غوغاست بين آدمها ميان كوچهء دلها فقط زمستان است * هجوم ممتد سرماست بين آدمها ز مهربانى دلها دگر سراغى نيست * چقدر قحطى رؤياست بين آدمها كسى به نيّت دلها دعا نمىخواند * غروب زمزمه پيداست بين آدمها و حال آينه را هيچكس نمىپرسد * هميشه غرق مداراست بين آدمها غريب گشتن احساس ، درد سنگينسيست * و زندگى چه غمافزاست بين آدمها سلام آبى دريا بدون پاسخ ماند * سكوت ، گرم تماشاست بين آدمها چه ماجراى عجيبيست اين تپيدن دل * و اهل عشق ، چه رسواست بين آدمها چه مىشود همه از جنس آسمان باشيم ؟ * طلوع عشق چه زيباست بين آدمها ميان اين همه گلهاى ساكن اينجا * چقدر پونه شكيباست بين آدمها تمام پنجرهها بىقرار بارانند * چقدر خشكى و صحراست بين آدمها و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم * نياز و مهر و تمنّاست بين آدمها بهار كردن دلها ، چه كار دشواريست * و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها ميان تكتك لبخندها غمى سرخ است * و غم به وسعت يلداست بين آدمها به خاطر تو سرودم ، چرا كه تنها تو * دلت به وسعت درياست بين آدمها زندگى در حيرتم ز ثانيههاى بهار عمر * در حسرت عبور شكيباى زندگى